محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

امام حسين

گفت ضماير را بشمار  گفتم من ، من ، من ، من …  گفت فقط من !!!؟؟؟  گفتم آري همگي رفته اند زيارت ارباب و فقط منم که اينجا تنها مانده ام...  به رسم ادب دست راست روی قلبها چشم سر بسته با پای دل بریم کربلا زیارت سردار بی سر کربلا (اين مطلبو ديدم دلم لرزيد و اشكم غلتيد) ...
13 اسفند 1392

اولين سالگرد ازدواج

سلام عزيز دلم  اين مدت خيلييييييييييي اتفاقاي خوبي افتاد اولش اينكه عمو جواد بالاخره همسر مورد علاقشو پيدا كرد و 28 بهمن عقد كردند بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه زهره و عمو جواد از 5 شنبه 24 بهمن اومدن خونه ما ايت مدت رفتن خواستگاري و خريد عروسي و عقد جات خالي بود عمه زهرا هم اومد خلاصه ما تا اول اسفند مهمون داشتيم عمو جواد و خانومشو عمه زهره پنجشنبه ساعت 11 شب براي مشهد بليط گرفتن اول اسفند سالگرد عروسي ما بود واسه ناهار بابابزرگ و عمه زهرا مرغ شكم پر گذاشتم كه خدا رو شكر خيلييييييي خوشمزه شده بود واسه شام هم پيتزا پختم بعد از رفتن عمو جواد منو بابايي ياد سال قبل افتاديم ساعتاي 11 جشن عروسيمون تموم شده بود و عروس...
3 اسفند 1392

اولسن سالگرد قمري ازدواج منو بابايي

سلام گل دخملي پسر عسلي مامان خوبي؟؟ عزيزم امروز اومدم به قول خاله مهديه جهت درج در تقويم!!!! امروز تولد امام حسن عسكري (ع) هست پارسال اين روز روز عروسي ما بود يادش بخير چقدر زود گذشت پارسال اين موقع ها بدو بدو داشتيم واسه برگزاري مراسم جشن عروسيمون چه روزاي خوبي بود و چه تند گذشت البته تا سالگرد واقعي ازدواجمون هنوز 11 روز ديگه مونده دلم برات تنگ شده عزيز مامان  زودي بيا پيشمون فدات بشم گلم
19 بهمن 1392

محل کار جدید

سلام عسلی مامان. بخاطر نی نی که نیومده رفت و اینکه محل کارم تا خونه خیلی دوره رئیسم گذاشته برم اداره مرکز استان نزدذیک خونه ولی ازم تعهد گرفتن بعد از عید باید برگردم یعنی یک ماه و نیم باید برم یه جای دیگه کار کنم هم خوبه دیگه رفت و آمد نمیکنم هم بعدش باز برگشتن واسم سخته مامانی زودی بیا تو دلم تا برای همیشه اونجا بمونم دوست دارم یه مدت ممکنه نتونم برات بنویسم منتظرتم گل نازم
8 بهمن 1392

سلام نفسی

سلام عززززززززززززززززززیز دلم کجایی مامانی آخه این روزا همش تقویمو میارم جلو دستم هی نگاه میکنم کی میشه این روزا بگذره و دکتر بذاره ما تو رو بیاریم این دنیا مامانی تو رو خدا خودت به خدای مهربون بگو این دفعه دیگه تو رو بذاره یه جای محکم که تکون نخوری تا وقتی به دنیا بیای فدات شم جیگری من میبوسمت عشقم
5 بهمن 1392

میریم مشهد

سلام گوگولی مامان وقتی میام اینجا مینویسم مامان دلم قیلی ولی میشه کی میشه بیای پیشمون عزیزم واقعا مامان بشم من این مدت بعد از این اتفاقی تلخ خیلی دلم گرفته دوست دارم برم مشهد هم زیارت امام رضا جونم هم دکتر برم هم یه کم از این جو دور بشم  کاش بودی با هم میرفتیم میرم پیش امام رضا دعا کنم زودتر بیای پیشمون دوست دارم عزیزم فعلا دکتر گفته نباید تو رو بیاریم تا یه مدت بگذره امیدوارم روزای انتظار سریع بگذره و ما بتونیم تو رو بیاریم تو دل من فدات بشم من ...
25 دی 1392

بدترین روزهای عمرم

سلام عزیزم نمیدونم از کجا برات بگم اون چیزی که این مدت بهمون گذشت خیلییییییییییییییییییی سخت و درد آور بود پنجشنبه 5 دی ماه 92 : بعد از 8 روز تاخیر پریود رفتم آزمایش دادم . تو این مدت چندین بار بی بی چک گذاشتم و منفی بود. بعد از 1 ساعت جوابش آماده بود. منشی آزمایشگاه گفت آزمایشتون مشکوک بوده عددش 10.6 بود . میگفت زیر 10 منفی بالای 25 مثبت و بین 10 و  25 مشکوکه . بهم گفت احتمالا یا سقط کردی !!!!!!!!!! یا بارداری خارج رحمی هستش !!!!!!!! . بهم گفتند 48 ساعت بعد دوباره تکرارش کنم. از برگشت مستقیم اومدم خونه مامانم و رفتم سر نت . حسابی سرچ کردم هز چی بیشتر میفهمیدم استرسم بیشتر میشد.بارداری خارج رحم واقعا وحشتناک بود . به مامانمم گفتم ...
15 دی 1392